تبلیغات
ساخت وبلاگ

پیج رنک گوگل

پیج رنک

سینما دانلود فیلم سرگرمی - ماشه رو اگه بی عقل بکشی، قاتلی!

سینما دانلود فیلم سرگرمی
 
۩۞۩ سینما/دانلود فیلم/ سرگرمی/۩۞۩
تماس با ما



                                      ماشه رو اگه بی عقل بکشی، قاتلی!

نه می توانم «جرم» کیمیایی را باور کنم و نه جرم مردی را که در رسانه ملی بی محابا به قیصر سینمای ایران تاخت و کیمیایی را به این متهم کرد که فقط برای راضی کردن خود فیلم می سازد. جرم اولی را نمی توانم باور کنم چون با باورامروز کیمیایی بیگانه ام. که سینمای کیمیایی را با «قیصر»ش و با «ضیافت» اش جور دیگری می دیدم متفاوت از امروز. مرد خسته عاصی را دوست داشتم از درون اجتماع امروزم در فیلم های امروز کیمیایی متبلور ببینم. مرد خسته عاصی ای که چاقو نمی کشد . چاقو و گلوله نمی خورد. جنگش از جنس امروز است. تیر خوردنش هم از جنس امروز. مرد خسته عاصی «قیصر» در همان «قیصر» جاودانه شد اما تکرار این قیصر ها را از شدت همین تکرار باور نمی کنم.

جرم دومی را باور نمی کنم که کتمان یک شبه کیمیایی و سینمایش کتمان بخش مهمی از سینمای ایران است و مخاطبان سینمای کیمیایی. مگر در اینجا در این چند دهه گذشته چند فیلمساز می توانیم پیدا کنیم و پیشوند سینما را به نام او ببندیم؟ کیمیایی اگر هم به دنبال راضی کردن خود باشد در این مسیر رضایتمندی موقعیتهای قرص و محکمی خلق می کند که گوشه ذهن ما می ماند. شیوه ماهرانه اجرای سکانس ورود «رضا» به خانه اش اغراقی است تاثیرگذار. جمعیت معتادان از کوچه تا داخل خانه کشیده شده اند. زنش بر می گردد. بازگشت مردش را با یک نگاه فریاد می زند. خودش را جمع و جور می کند. به قول خودش عشوه آمدن بلد نیست. به پای رضا نشسته است.

دیالوگهای کیمیایی لحظه وصال را به کمال می رساند. در سکانسی دیگر رستورانی اعیانی پذیرای مردی است با زن و بچه ای که برای این فضا وصله ناجورند . اما نگاه آدم پولدارها نه رضا و زن و بچه اش را آزار می دهد و نه مخاطب را. کیمیایی آشکار نمی کند اما فضا را جوری چیده است که من تماشاگر پارادوکس آدمهای دو طبقه بالا و پایین را بفهمم و آب گلویم خشک شود. چه شب غریبی است شبی که «رضا» اسلحه را بهانه می کند برای دیدار با معشوق قدیمی. چه شخصیت دقیق و کاملی را کیمیایی در این سکانس کوتاه از از لعیا زنگنه در آورده است. اینجا هم از نشانه گذاری های کیمیایی به یک گذشته به سرانجام نرسیده پی می برم.........................................!!!!!!!!!!!!

*ادامه مطلب*

*شبکه ایران *

جرم دومی را باور نمی کنم که کتمان یک شبه کیمیایی و سینمایش کتمان بخش مهمی از سینمای ایران است و مخاطبان سینمای کیمیایی. مگر در اینجا در این چند دهه گذشته چند فیلمساز می توانیم پیدا کنیم و پیشوند سینما را به نام او ببندیم؟ کیمیایی اگر هم به دنبال راضی کردن خود باشد در این مسیر رضایتمندی موقعیتهای قرص و محکمی خلق می کند که گوشه ذهن ما می ماند. شیوه ماهرانه اجرای سکانس ورود «رضا» به خانه اش اغراقی است تاثیرگذار. جمعیت معتادان از کوچه تا داخل خانه کشیده شده اند. زنش بر می گردد. بازگشت مردش را با یک نگاه فریاد می زند. خودش را جمع و جور می کند. به قول خودش عشوه آمدن بلد نیست. به پای رضا نشسته است.

دیالوگهای کیمیایی لحظه وصال را به کمال می رساند. در سکانسی دیگر رستورانی اعیانی پذیرای مردی است با زن و بچه ای که برای این فضا وصله ناجورند . اما نگاه آدم پولدارها نه رضا و زن و بچه اش را آزار می دهد و نه مخاطب را. کیمیایی آشکار نمی کند اما فضا را جوری چیده است که من تماشاگر پارادوکس آدمهای دو طبقه بالا و پایین را بفهمم و آب گلویم خشک شود. چه شب غریبی است شبی که «رضا» اسلحه را بهانه می کند برای دیدار با معشوق قدیمی. چه شخصیت دقیق و کاملی را کیمیایی در این سکانس کوتاه از از لعیا زنگنه در آورده است. اینجا هم از نشانه گذاری های کیمیایی به یک گذشته به سرانجام نرسیده پی می بریم.

تردید من از کل قصه کیمیایی به قهرمان از نفس افتاده اش مربوط می شود. چطور باید با قهرمان آدمکش این فیلم کنار بیاییم. شاید کیمیایی در سکانس مربوط به حضور رضا در دفتر افچه ای به قصد کشتن وی به دنبال تبرئه قهرمانش بوده است اما مردی که برای پول آدم می کشد تا شکم زن و بچه اش را سیر کند جرمش با گفتن این جمله سنگین تر می شود: «ماشه رو اگه بی عقل بکشی قاتلی!» ماشه کشیدن برای حذف یک آدم به هر دلیل و انگیزه ای با انگشت هر عاقل و غیرعاقلی قتل است. کشتن «قاسم خان» قاتل هم قتل است. این بار قهرمان عاصی کیمیایی با همه قهرمانان عاصی سینمای او توفیر دارد. باید مظلومیتش را بفهمی که نمی فهمی. برائتش را باور کنی که نمی کنی. حتی وقتی که او را از پای در می آورند.

قصه «ناصر» با بازی حامد بهداد باید پر رنگ تر می بود. «ناصر» به رفیقش نارو زده باشد یا نزده باشد نقش تعیین کننده ای در فیلمنامه ندارد. خانه به دوشی اش را می فهمم و مرام و مسلکش را نه. او به زندگی و شخصیت رفیقش هیچ جهتی نمی دهد. «ناصر» می توانست مثل شخصیت پردازی کیمیایی برای همه کارکترهای «ضیافت» لا اقل به پر رنگی رضا در آید.

حال بیاییم و «جرم» را نه در سینمای کیمیایی که در سینمای امروز ایران به تماشا بنشینیم. پلان به پلان این فیلم در این نگاه نسبی از بسیاری از نمونه های سینمای اجتماعی امروز برتر است. در فضا سازی ها وجود یک استاد را حس می کنی. دیالوگهای موزون و داغی را می شنوی که خوب نوشته شده و خوب بیان می شود. وقتی به سینما می روی یک فیلم استاندارد ایرانی می بینی نه ملغمه ای از سینمای وارداتی و قالبهای پیش ساخته ای که از خارج به اینجا رسیده است. کیمیایی خودش است. اگر برای ارضای خود فیلم می سازد کسی را گول نمی زند. او بارها اعلام کرده که هرکس از جنس او نیست و فیلمهایش را نمی پذیرد به خودش رنج ندهد و به سینما نیاید که او راضی نیست تماشاگری را عذاب بدهد





طبقه بندی: داغ داغ خبر،  حاشیه های جالب سینما، 
برچسب ها: ماشه رو اگه بی عقل بکشی، قاتلی!،  
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه هشتم تیرماه سال 1390 توسط علی پیشتازی
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک

فروشگاه اینترنتی ایران آرنا